عسلک مامان بعد کلی دوندگی تو روز بلاخره حاظر شدیم بریم مهمونی خدیجه گلکم فکر نمیکردم اینقدر شجاع باشی همه بازی ها رو خودت تنهایی بازی کردی حتی تاب سواری اما بابایی چون تو رو برای بازی کردن برده بود من کمتر پیشتون بودم ندیدم که چقدر بازی کردی خوب دیگه مامانی من هم نیاز به تفریح داشتم برای همین بابایی تو رو برد برای بازی اما همه اتفاق های افتاده رو برام تعریف کرد اولش فکر کردم داره شوخی میکنه اما یکی دو تا از بازی ها همراهتون اومدم دیدم همش واقعی بوده وخیلی خوشحال شدم وبه خودم بالیدم که دخملک شجاعی دارم حیف که بابایی حوصلش نگرفت که دوبینو ببره ازت عکس بگیره اما من چندتایی ازت عکس گرفتم راستی نازکم تا لحظه اخر از کنا هر وسیله ی ...